شمارهٔ ۷۸
باز دارد عشق در آغوش بیهوشی مراغم مهیّا میکند اسباب مدهوشی مرا
با زبان بیزبانی میکنم تقریر شوقکرده ذوق گفتگو سرگرم خاموشی مرا
مدّتی شد تا ز معراج قبول افکنده استطرّة او در سیه چاه فراموشی مرا
خلعت سر تا به پایی دوختم از داغ عشقچشم مستش کرد تکلیف سیهپوشی مرا
دیدهام تا حلقههای زلف چین بر چین اومیشود فیّاض ذوق حلقه در گوشی مرا