شمارهٔ ۷۷
دل میکشد به لالة راغ دگر مرادیوانه میکند گل باغ دگر مرا
بیداغ عشق شمع خرد را فروغ نیستدر دست بهترست چراغ دگر مرا
خاطر ز نکتههای حکیمانهام گرفتدل میکشد به لابه و لاغ دگر مرا
فارغ شدم ز عقل و همان میدهد هنوزدیوانگی نوید فراغ دگر مرا
ساغر ز خون لبالب و لبریز ناله دلامشب شکفته است دماغ دگر مرا
ممنون جام بادة لبریز نیستماین نشئه میرسد ز ایاغ دگر مرا
فیّاض عقل گمشده در جستجوی منترسم که پی برد به سراغ دگر مرا