گنج

شمارهٔ ۷۶

۱۱ بیت
از ناتوانی می‌کشد دوش نفس بار مراهر شب نسیمی می‌برد آشفته دستار مرا
صیتم پس از من می‌کشد صوتی به گوش آسمانجز در گسستن ناله‌ای قسمت نشد تار مرا
یارست با من سرگردان، یاران همه نامهربانکو مرگ تا هم در زمان‌آسان کند کار مرا
کو دل که غمخواری کند، کو گریه تا زاری کندکو ناله کز یاری کند از من خبر یار مرا
من مرد عشرت نیستم، درخورد صحبت نیستمجز باب حسرت نیستم ها مژده دلدار مرا
حسرت کشیده در برم، محنت گرفته بر سرمعشقت رواج طرفه‌ای دادست بازار مرا
بختم چه دلسوزی کند، ماتم چه نوروزی کندخواهم خدا روزی کند صبحی شب تار مرا
هرگز نگشتم بهره‌ور، نه از کلاه و نه کمرژولیده مویی تا ز سر افکنده دستار مرا
آخر ز آه سرد من، بر باد دادی گرد منخواهم به روز درد من بنشانی اغیار مرا
گر دل ز زلف آن نکو بی‌بهره شد از آرزوفیض بهار خطّ او گل می‌کند خار مرا
فیّاض تا کی این چنین حسرت برم بر آن و اینکو مرگ کز دوش زمین بردارد این بار مرا