شمارهٔ ۷۵
بیتپش آرام کی باشد دل زار مراذوق جستن زنده دارد نبض بیمار مرا
من کجا و اینقدر تاب تزلزلهای عشقعطسة گل میکند اشفته دستار مرا
شکوة نازکدلان از برگ گل نازکترستمیتوان در یک نفس طی کرد طومار مرا
کردهام کوته به خود راه دراز آرزویک گره درهم نوردد رشتة کار مرا
نغمه روحانیست زاهد پنبهای در گوش نهبو که بتوانی شنیدن نالة زار مرا
گلبنم را ناامیدی از بهار فیض نیستیک گلستان گل در آغوش است هر خار مرا
در فروغ آفتاب عشق منزل کردهامنیست دست سایه دامنگیر دیوار مرا
خون دل بیخواست میجوشد ز شریان نفسنیش مضرابی نمیباید رگ تار مرا
تا زبان عشق دارم در دهان فیّاضوارسرخط کردار میسازند گفتار مرا