شمارهٔ ۷۳
مستی مدام جام هوس میدهد مراگر دم زنم به دست عسس میدهد مرا
صیّاد را چو نالة زارم اثر کنداز قید دام سر به قفس میدهد مرا
شان و شکوه عهد سلیمانیم گذشتموری کنون به باد نفس میدهد مرا
ناز زمانه بهر غمی تا به کی کشماین جام آرزو همه کس میدهد مرا
سیمرغ پر شکستة اوج قناعتمگردون فریب بال مگس میدهد مرا
من آن نیم که گرد پی کاروان خورمگاهی فریب ناله جرس میدهد مرا
فیّاض اگر عنان نکشم طبع شوخ منچون شعله سر به خار و به خس میدهد مرا