گنج

شمارهٔ ۷۱

۷ بیت
الهی آب و رنگ شعله ده مشت گل ما رانمکزار تبسّم کن لب زخم دل ما را
مباد آسیب تدبیر گشایش ره درو یابدبه چین جبهة خوبان گره کن مشکل ما را
مکرّر شد به یک عادت تپیدن بیمِ آرامستنوید اضطراب تازه‌ای ده بسمل ما را
دل دانش فریب ما هنوز از عقل می‌لافدازین یک پرده هم دیوانه‌تر کن عاقل ما را
گیاه ماتم از سرچشمه‌ای امیدها دیدستبه برق ناامیدی‌ها سوزان حاصل ما را
به خون خود رقم در محضر شمشیر او کردیمکه کس روز جزا دامن نگیرد قاتل ما را
شفاعت خواه ما فیّاض اگر مهر بتان باشدتواند در نظر حق وانمودن باطل ما را