گنج

شمارهٔ ۷۰۵

۹ بیت
سخت بی‌مهر و جفا پیشه و پر فن شده‌ایجان من خوب به کام دل دشمن شده‌ای
نیستم داغ که بیگانه شدی با من لیکداغ ازینم که فرمودة دشمن شده‌ای
چون طلا دست فشارِ دم گرمم بودیکه دمید این نفس سرد که آهن شده‌ای؟
لب پر از خندة گل، چهره پر از لالة رنگدگر از بهر تماشای که گلشن شده‌ای
آتش خانة من بودی و کافیت نبودبرقِ هر جا که یکی سوخته خرمن شده‌ای!
جرم من چیست گرم آتش سوداست بلندکه برین شعله تو عمریست که دامن شده‌ای
نرود یاد توام یک نفس از پیش نظرمن نیم بی‌تو دمی گرچه تو بی من شده‌ای
این زمان تیره شود خاطرت از من، چه عجبکه ز خاکسترم ای آینه روشن شده‌ای!
یار چون با تو ندارد سر یاری فیّاضتو چه در دعوی مهرش رگ گردن شده‌ای؟