شمارهٔ ۷۰۴
دارم دلی به مهر بتان عهد بستهایچون رنگ عاشقان به نگاهی شکستهای
از خود طمع بریدهتر از رنگ رفتهایدندان به خون فشردهتر از زخمِ بستهای
افتادهای ز گریه چو زخم فسردهایواماندهای ز ناله چو تار گسستهای
جانی به لب چو شمع سحرگه رسیدهایعمری چو برق جسته، ز خود دست شستهای
چون طفل غنچه خون ز لب دل مکیدهایچون داغ لاله بر سر آتش نشستهای
مجنونی از قلمرو عادت رمیدهایدیوانهای طلسم تکلّف شکستهای
از لالهزار حسرت جاوید غنچهایوز گلستان گلبن امّید دستهای
تاراج کرده تر ز حصار گرفتهایبر باد رفتهتر ز طلسم شکستهای
خوش بیتکلف از سر عالم گذشتهایآسودهای ز بیم و ز امّید رستهای
پیداست تا چه خیزد از جان رفتهایمعلوم تا چه آید از جسم خستهای
فیّاض و دیدهای ز غم هجر گلرخاندامن به خون فشانده چو زخم نبستهای