گنج

شمارهٔ ۷۰۴

۱۱ بیت
دارم دلی به مهر بتان عهد بسته‌ایچون رنگ عاشقان به نگاهی شکسته‌ای
از خود طمع بریده‌تر از رنگ رفته‌ایدندان به خون فشرده‌تر از زخمِ‌ بسته‌‌ای
افتاده‌ای ز گریه چو زخم فسرده‌ایوامانده‌ای ز ناله چو تار گسسته‌ای
جانی به لب چو شمع سحرگه رسیده‌ایعمری چو برق جسته، ز خود دست شسته‌ای
چون طفل غنچه خون ز لب دل مکیده‌ایچون داغ لاله بر سر آتش نشسته‌ای
مجنونی از قلمرو عادت رمیده‌ایدیوانه‌ای طلسم تکلّف شکسته‌ای
از لاله‌زار حسرت جاوید غنچه‌ایوز گلستان گلبن امّید دسته‌ای
تاراج کرده تر ز حصار گرفته‌ایبر باد رفته‌تر ز طلسم شکسته‌ای
خوش بی‌تکلف از سر عالم گذشته‌ایآسوده‌ای ز بیم و ز امّید رسته‌ای
پیداست تا چه خیزد از جان رفته‌ایمعلوم تا چه آید از جسم خسته‌ای
فیّاض و دیده‌ای ز غم هجر گلرخاندامن به خون فشانده چو زخم نبسته‌ای