شمارهٔ ۶۹۴
گمنام گرد و باش فراموش عالمیبردار بارِ صیت خود از دوش عالمی
عشق تو نیک و بد همه در دام خود کشیدخوش حلقه کرد زلف تو در گوش عالمی
من لب ز شکوة تو فرو بستهام ولیفریاد میکند لب خاموش عالمی
بالیدهای ز حسن به نوعی که تا ابدتنگست بر امید تو آغوش عالمی
عالم تمام آینهدار جمال تستگشتیم در خیال تو مدهوش عالمی
بردیم در هوای تو خود را زیاد خلقگشتیم در غم تو فراموش عالمی
عمریست کز خیال لب نازنین تونیش است در مذاق دلمن نوش عالمی
آبی بر آتش همه کس زد سرشک ماآخر نشاند گریة ما جوش عالمی
فیّاض فیض خانه بدوشی بس اینکه مابرداشتیم بار خود از دوش عالمی