گنج

شمارهٔ ۶۷۶

۷ بیت
تو شمع بزم خوبانی مشو یکرو به پروانهبباید شمع را ناچار کردن خو به پروانه
ز بال و پر زند بر شمع دامن گر تو بنماییچو دود شمع یک شب گوشة ابرو به پروانه
پر افشانست بر شمع رخت پروانة خالتتوان کردن از آن رو نسبت هندو به پروانه
کشش از دوست تا نبود نیاید کاری از کوششاز آن رو شمع دایم می‌دهد پهلو به پروانه
به افسون منع من از سوختن کمتر کن ای زاهدکه دانم در نگیرد صحبت جادو به پروانه
مزاج دلبری را گرم رویی‌ها نمی‌سازدمده ای شمع خوبان این قدر هم رو به پروانه
گل و شمعند بی‌آن نازنین در بزم و من فیّاضز یک سو رشک بر بلبل برم یک سو به پروانه