شمارهٔ ۶۶۷
بیا ای عیش مشرب، نالهای از ساز غم بشنوشنیدی نغمة راحت نوای درد هم بشنو
زبان خامشی را مطرب بزم فنا کردمنوای نیستی هر لحظه با گوش عدم بشنو
دمی انگشت بر لب زن سفال بزم مستان راپس آنگه تا قیامت طعنههای جام جم بشنو
چسان حیرت نیفزاید که با من عشق میگویدکه با گوش حدوث این نغمه از ساز قِدم بشنو
تمام عمر بیپایان به گرد کعبه در طوفندبیا در کوی عشق آواز پای بیقَدم بشنو
جو با زاهد نشینی پنبهای در گوش مستی نهز منع عاشقی هر چند پر گوید تو کم بشنو
دلآزادان چه محرومند از فیض گرفتاریبیا این ناله گر خواهی ز مرغان حرم بشنو
اگر خواهی که گوش رغبت از هر نغمه بربندیزشست نازنینان نالة تیر ستم بشنو
الا ای آنکه گوش نغمة درد آشنا داریشنیدی نالهای از هر کس، از فیّاض هم بشنو