شمارهٔ ۶۶۶
ای فتنه یک دم آی ز بالای زین فروشورِ زمانه خاسته یک دم نشین فرو
با قامتی چنین چو به گلشن گذر کنیسرو از خجالت تو رود در زمین فرو
دلها چو نافه در شکنش بس که خون شدندناید ز ناز زلف ترا سر به چین فرو
آئین کفرو سجدة بت نیز عالمی استزاهد چه رفتهای همه در فکر دین فرو!
فیّاض حاصلی ندهد بهر این حیاترفتن به بحر غصّه و غم این چنین فرو