شمارهٔ ۶۶۸
آن ناز و آن کرشمه و آن چشم و آن نگاهخود گو چگونه دارم دل در میان نگاه؟
رشک آیدم مباد نشیند به روز منهر گه که میکنی به سوی آسمان نگاه
گلچین کجا و دست درازی درین چمناینجا به گل ز دور کند باغبان نگاه
در جلوه بسکه چشم جهانی به سوی اوستوقت نظاره گم شود اندر میان نگاه
صد جان فدای نیم نگه کردهایم و بازبر کشتگان خویش کند سرگران نگاه
چشم تو یک نگاه به ما کرد در ازلما را بس است تا به قیامت همان نگاه
فیّاض یک نظاره به صد جان خریدهایمکس را نداده دست چنین رایگان نگاه