گنج

شمارهٔ ۶۶۴

۹ بیت
از گل آوازه‌ای شنیدی توآنچه من دیده‌ام ندیدی تو
عالمی را ز نکته پر کردمکاش یک نکته می‌شنیدی تو
مُردم از خسرت تو و شادمکه به این آرزو رسیدی تو
لوح بر کف چه می‌نهی ای ماهتخته بر روی خور کشیدی تو
گفتمی شمّه‌ای ز درد دلمگر به این درد می‌رسیدی تو
چند نالی به هرزه ای بلبلپردة گوش گل دریدی تو
زاهدا هرزه من نمی‌شنومبرو از سر مرا خریدی تو!
نرسیدی به مطلبی هر چنددر پی این و آن دویدی تو
هیچ بیرون نمی‌روی فیّاضسخت در کنج غم خزیدی تو