شمارهٔ ۶۵۵
من بلبلم و گلشن کویت چمن منفرهادم و چین سر زلفت وطن من
رسوا شدم از بس که ز یاد تو شدم پربوی تو شنیدند همه از سخن من
مهر تو اگر رنگ برون داد عجب نیستکز یاد لبت شیشة می گشت تن من
جز شعلة آهم نبود در شب هجرانشمعی که فروزد نفسی انجمن من
فیّاض به جز شرح پریشانی من نیستدر نامة احوالِ شکن در شکن من