شمارهٔ ۶۵۲
هم حریف زندانم هم رفیق چاهم منبخت تیره روزانم کوکب سیاهم من
نه به خلد در خوردم نه به دوزخ ارزانیخوش گناهکارم من طرفه بیگناهم من
جرم اگر نمیباشد بخششی نمیپاشدبر امید عفو او عاشق گناهم من
تکیه بر کرم دارم، از گنه چه غم دارمبیم را نمیدانم، آرزو پناهم من
کم ندارم از سامان با همه پریشانیآه و ناله اسبابم، گریه دستگاهم من
هر کجا که بخرامی، هر کجا که بنشینیخاک آستانم من، فرش جلوهگاهم من
عزّتم نمیداری، قیمتم نمیدانیسرمة سلیمانی، مشت خاک راهم من
خدمتم چه میارزد، طاعتم چه میباشدآب گشتم از خجلت، شرم عذرخواهم من
از نجات نومیدم وز کنار محروممهمّتی سلامت را کشتی تباهم من
گرچه در هنر بیشم جمله بار بر خویشمحجّت غریمم من، عصمت گناهم من
پر غرور فیّاضم در جنون و رسواییغیر را نمیخواهم، طرفه پادشاهم من