شمارهٔ ۶۴۴
برافکن پرده و از عکس آن رونوبهارم کندرآ در جلوه و از داغ حسرت لالهزارم کن
شرم چون کشتة ناز تو بهر خونبهای منزمین جلوهگاه خویش را وقف مزارم کن
ز لطف آشکارت قدر من پوشیده میماندبه پنهانی بیا در پیش مردم آشکارم کن
مرا تا از نظر انداختی با خاک یکسانمبیا بر رغم گردون یک کف خاک اعتبارم کن
قرار صبر با خود دادهام اما پشیمانمبگو فیّاض ازو حرفیّ و دیگر بیقرارم کن