شمارهٔ ۶۴۵
گر جام میی داری عزم لبِجویی کنور مهر بتی داری فکر سر کویی کن
ای غنچه سری داری در راه بتی در بازوی گل دهنی داری وصف گل رویی کن
دانم که وفایی نیست ای چرخ ترا باریچون خاک کنی ما را در کار سبویی کن
این خواب هوس تا کی، شد فوت نماز عشقاز خون دل و دیده بر خیز وضویی کن
فیّاض درین وادی راهیست به سر منزلهر چند نمییابی، باری تک و پویی کن