شمارهٔ ۶۳۹
لبی تر یک دم از جام طرب، کم میتوان کردنولی چندان که خواهی مستی از غم میتوان کردن
دوا نامحرم دردست و مرهم خصم ناسورستبلی الماس را با داغ محرم میتوان کردن
ز لطف ظاهری خشم نهانی کم نمیگرددهلاهل داخل اجزای مرهم میتوان کردن
به دیدارت سجل کردیم خون دین و دنیا رابه نازی قتل عام هر دو عالم میتوان کردن
همین بس تا قیامت سرخ روییهای امیدمکه از خونم حنای عشرتی نم میتوان کردن
چنان گرد کدورت شست از دل آتش عشقمکه از خاکسترم آیینة جم میتوان کردن
مدد بخشد اگر عشق آفتابِ قطره دشمن راچو مادر، مهربانی طفل شبنم میتوان کردن
فلک گر لخت دل را هم به ما بسیار میداندپشیمانی ندارد، پارهای کم میتوان کردن
کسی تا چند رام این هوس پروردگان باشدگهی از چشم مردم چون حیا رم میتوان کردن
بدل برداشت باری را که گردون برنمیتابدطواف جرئت فرزند آدم میتوان کردن
به دست افتد دمی گر یار، زنگ از دل بری فیّاضتلافیهای غم از صحبت هم میتوان کردن