شمارهٔ ۶۳۴
به نومیدی ستم باشد ز راه دوست برگشتنچو اشک و آه عاشق تا توان زیر و زبر گشتن
پی دیدار آن با هر نگاهی آشنا بایدشدن چون سرمه در هر دیده و نور نظر گشتن
درین طوفان صرصر آرزوی شعلگی خامستنداری خانه گر در سنگ نتوانی شرر گشتن
نه بر کف داغ عشق و نه به سر ژولیده موییهاچه لازم بر سر تیر حوادث بیسپر گشتن
روایی هر چه بینی نارواییها از آن خوشترشدن سنگ سیه بهتر درین دوران که زر گشتن
تفاوت در میان خوبرویان نقض یکرنگی استبه هر جا کاسة شیریست میباید شکر گشتن
تماشای دل خود کن چه لازم، همچو آیینهپی در یوزة دیدار دایم دربهدر گشتن
نمیدانم کدامین عیشم امشب زار خواهد کشتگهش در پای افتادن گهی بر گرد سر گشتن
ترا شوق نجف فیّاض اگر در خاک غلتاندعجب نبود فلک را هم همین کامست در گشتن