شمارهٔ ۶۳۵
چو گرد چند به دنبال کاروان گشتنتوان به بال و پر مصرعی جهان گشتن
مراد جلوة نازست از سهی قدّانوگرنه گِرد سرِ سرو میتوان گشتن
ترحّمی که به من کردهای گناه تو نیستکه از تصرّف عشق است مهربان گشتن
ز پیریم چه غم اکنون که ممکن است مرارخ تو دیدن و بار دگر جوان گشتن
چه خوش نماست از آن تندخو مرا فیّاضبه گریه دیدن و خندیدن و روان گشتن