شمارهٔ ۶۲۸
تا به کی بر بستر آرام تن باز افکنیم؟کی بود کی، خویش را در دام پرواز افکنیم
گوشة امنی ندارد گلشن وارستگیخویش را در مأمن چنگال شهباز افکنیم
بیخراش سینه زلف بیگره دان ناله راپیچ و تابی چند در ابریشم ساز افکنیم
شکوه نازک شد ندارد تاب آسیب نقابپردة پوشیدگی از چهرة راز افکنیم
ناز بالش از پر عنقا کنیم از بهر خوابپهلوی راحت اگر بربستر ناز افکنیم
وقت آن آمد که با گل در چمن هر صبحگاهاز صدای خنده آوازی به آواز افکنیم
در هوای وصل او فیّاض هر دم از شتابصد گره بر بال و پر از شوق پرواز افکنیم