گنج

شمارهٔ ۶۲۹

۱۱ بیت
حاشا که غیر عشق حدیث دگر کنیمیک حرف خوانده‌‌ایم که یک عمر بر کنیم
اسباب از برای مسبّب بود به کارما از پی کلاه چرا ترک سر کنیم!
بر ما جهان ز خاطر مورست تنگ‌ترجای دگر کجاست که فکر سفر کنیم
زنگست زنگ، بوسة حورش بر آینهدستی که با خیال تو شب در کمر کنیم
مطرب تو، داد ناله من از گریه می‌دهمچون ابر و برق اگر مدد یکدگر کنیم
شرمنده گر ز دنیی و عقبی شدیم شکرما را نهشت عشق که فکر دگر کنیم
در راه عاشقی خطری چون رفیق نیستما بیخودان مباد که خود را خبر کنیم
افسانه بهر خواب بود طرفه این که ماگردد حرام خواب چو افسانه سر کنیم
تنگست خاطر از غم عشق آنقدر که هستممکن گهی که خاطر ازین تنگ‌‌تر کنیم
جایی که شهسوار فنا تیغ برکشدجان می‌بریم اگر تن خود را سپر کنیم
فیّاض فتح باب دل از سرگذشتن استپا می‌خوریم یک دم اگر فکر سر کنیم