گنج

شمارهٔ ۶۲۷

۵ بیت
آهی از دل از پیِ دفعِ‌گزندی می‌کشیمچشم بد را سرمه از دود سپندی می‌کشیم
تا شبی سر و قد او سایه بر ما افکندما و دل هر صبح یاهوی بلندی می‌کشیم
ناتوانی بین که در عشق تو بار عالمیبا تن زاری و جان دردمندی می‌کشیم
آستانت از وجود ما گرانی می‌کندپای رغبت از سر کوی تو چندی می‌کشیم
هر نفس فیّاض با این تلخکامی‌های خویشکاسة زهری ز لعل نوشخندی می‌کشیم