شمارهٔ ۶۲۱
بر دل رقم حسرت جاهی نکشیدیماز چشم فلک ناز نگاهی نکشیدیم
درخون نتپیدن گنه قاتل ما نیستخود را به سر تیر نگاهی نکشیدیم
خود یک تنه در قلب عدو رخنه فکندیمدر چشم ظفر گرد سپاهی نکشیدیم
گر جان نفشاندیم به پایت ز ادب بودبر آینة حسن تو آهی نکشیدیم
صد کوه کشیدیم به دوش از همه کس لیکاز خرمن منّت پر کاهی نکشیدیم
آغوش به دوش و بر مهری نگشودیمخمیازه به لعل لب ماهی نکشیدیم
از سستی طالع چه بگویم که به یک باردل بر سر راه چو تو شاهی نکشیدیم
در جلوهگه ناز تو با حسرت بسیارکم حوصلگی بود که آهی نکشیدیم