شمارهٔ ۶۲۲
دلا هنوز امیدی به چشم تر داریمگمان صد اثر از آه بیاثر داریم
اگر اجازت آهی دهی به قوّت ضعفامید هست که خود را ز خاک برداریم
پس از شکست به ساحل رسد سفینة موجشکستهایم و همان بیم صد خطر داریم
در آن چمن که نسیم از حریر گل بیزندپرند ناله به گلدوزی شرر داریم
شرابِ رنگ زند موج در پیالة گلدر آن چمن که به یادت پیاله برداریم
درین هوا که سبکروحی از نسیم پُرستدماغی از نفس گل شکفتهتر داریم
درین بهارِ هوس چون نسیم لاله و گلبدین خوشیم که بر موج خون گذر داریم
شبی به بزم گشودی تو جیب و ما از ذوقهنوز آینة صبح در نظر داریم
ز ضعف خسته دلی همچو نالة عشّاقنمیرسیم به جایی، ولی اثر داریم
فریب لطف زبانّی او مخور فیّاضتو از زبانش و ما از دلش خبر داریم