شمارهٔ ۶۱۹
یک عشوه از آن نرگس غمّاز ندیدیم،تا جان هدف ناوک صد ناز ندیدیم
در عهد تو دنبالِ رخ مِهرفزایتچشمی که به حسرت نبود باز ندیدیم
بیهمنفسی بین که در این گلشن گیتیدر ناله فزودیم و همآواز ندیدیم
چون تیره نباشیم که در مشرق طالعیک صبحْ گریبان تو را باز ندیدیم!
آن بالِ فروریختهمرغیم که هرگزدر طالع خود جلوهٔ پرواز ندیدیم
امنیتِ معمورهٔ عشق است که در ویقفلِ درِ خلوتکدهٔ راز ندیدیم
عمریست که در حلقهٔ این غمکده، فیّاض!سازی به جز از نالهٔ خود ساز ندیدیم