گنج

شمارهٔ ۶۱۸

۵ بیت
جز داغ جفا بر دل مهجور ندیدیمجز نقشِ پیِ شعله در این طور ندیدیم
موری به سلیمان ندهد صرفه درین ملکدر کشور می بازوی بی‌زور ندیدیم
بس داغ که ناسوز نمودیم و درین بابگرمی به جز از مرهم کافور ندیدیم
گفتیم شبی با تو برآریم و یکی صبحدر ناصیة بخت خود این نور ندیدیم
فیّاض تو در صبح زنی غوطه ولی مادر طالع خود جز شب دیجور ندیدیم