گنج

شمارهٔ ۶۱۷

۱۱ بیت
گوهریم و بر بساط دهر یکتای خودیمقطره‌ایم و در وجود خویش دریای خودیم
گردش ما را فضایی غیر ما در کار نیستما که خود صحرانورد خویش و صحرای خودیم
ما به برق خود نقاب خودنمایی سوخیتمگرچه پنهانیم بر اغیار، پیدای خودیم
ما درین دریای بی‌بن همچو موج افتاده‌ایمگرچه زنجیریم سرتا پای بر پای خودیم
منت آزادگی‌ها هیچ کس بر ما نداشتما خراب طالع بی‌طالعی‌های خودیم
دوستان ما را فریب دشمنی‌ها می‌دهندما که در دشمن فریبی خصم کالای خودیم
دشنام را هم صلای دوستی‌ها می‌زنیمما به هر آیینه‌ای محو تماشای خودیم
در وفاداری زلیخا در نکویی یوسفیمما درین بازارها سرگرم سودای خودیم
پای در دامان خود چون آسمان پیچیده‌ایمگرد عالم گشته‌ایم و باز بر جای خودیم
عقل ما کار آگهست و نفس کافر ماجراوه که هم دَجال خویش و هم مسیحای خودیم
راست پرسی خصم ما فیّاض کس غیر تو نیستبا تو ز آن پیوسته در تحریک غوغای خودیم