گنج

شمارهٔ ۶۱۶

۷ بیت
پنبه در گوش نهادیم و خبردار شدیمبار بر دوش گرفتیم و سبکبار شدیم
زهرها تعبیه در شهد تمنّا بودستمفت ما بود که ناخورده خبردار شدیم
جام لبریز به ما دستِ هوس می‌پیمودخاک در کاسة ما بود چو بیدار شدیم
می منصور به دل برق انا الحق می‌زدسر قدم ساخته تا جلوه‌گه دار شدیم
روزِ بَدْ نوبتِ بیدردی ما بود گذشتشکر لله که به صد درد گرفتار شدیم
چهره‌اش تاب گرانباری نظّاره نداشتدیده بستیم و به دریوزة دیدار شدیم
که کند چارة فیّاضِ‌ تو؟ چون ما و مسیحهر دو در کوی تو یکمرتبه بیمار شدیم