گنج

شمارهٔ ۶۱۰

۷ بیت
سوخت هر جا خسته‌ای ما بی‌محابا سوختیمزد بر آتش خویش را پروانه و ما سوختیم
جلوة پرواز اوج فقر کار مشکلی استما در آن کو جلوه‌ها کردیم و پرها سوختیم
دادِ‌ ما را خضر کی از چشمة خود می‌دهدما که از لب تشنگی در قعر دریا سوختیم
از آتشِ کس سوختن، آزادگان را ننگ بودآتشی از خود برآوردیم و خود را سوختیم
شمع از سر در گرفت و سوخت کم کم تا به پاما سراپا درگرفتیم و سراپا سوختیم
بال و پر از شعله کردیم از پی پرواز شوقتا سر دیوار دل رفتیم و آنجا سوختیم
سوختی در آتش و خاکسترت بر جای ماندسوختن اینست گر فیّاض، ما وا سوختیم