گنج

شمارهٔ ۶۰۸

۱۴ بیت
ما فیض کعبه از در میخانه برده‌ایمسر خطّ مشرب از خط پیمانه برده‌ایم
تا یک بکام سوختنی شد نصیب مابس شمع‌ها به تربت پروانه برده‌ایم
فیض اثر ز بوم و بر بخت ما مجویما آبروی نالة مستانه برده‌ایم
ما و دل از متاع غم جانفزای دوستهر یک نصیب خویش جداگانه برده‌ایم
ای سیل برنگرد که از انتظار توشد عمرها که رخت به ویرانه برده‌ایم
با ما به جز صفای دو عالم نمانده استاز دل غبار محرم و بیگانه برده‌ایم
فیّاض اگر خراب شود آسمان چه باکما هر چه بردنی است ازین خانه برده‌ایم
از بزم یار تا ز ادب پا کشیده‌ایمخون خورده‌ایم اگر لب ساغر مکیده‌ایم
چون شیشه راز دل به کسی سر نکرده‌ایمخون خورده‌ایم چون خم و دم در کشیده‌ایم
چاک کفن گواه که ما هم به عمر خویشپیراهنی به کام دل خود دریده‌ایم
در راه عشق پای تو سنگ ره تو بسما پا شکسته‌ایم و به منزل رسیده‌ایم
ره از در طلب قدمی تا به مطلب استما خود به هرزه راه درازی بریده‌ایم
معشوق را به دیدة عاشق توان شناختما را مساز تیره که ما نور دیده‌ایم
فیّاض لب به خواهش ما تر مکن که ماخونابه‌ایم و از دل حسرت چکیده‌ایم