شمارهٔ ۶۰۶
گاه خود خوردیم و گاهی صرف مردم کردهایممدّتی از پهلوی دل ما تنعّم کردهایم
ناله گر در دل شکستیم از شکیبایی نبودآتشین بود آه، بر گردون ترحّم کردهایم
نشئهٔی شاید ببخشد عمر اگر باقی بودبادهای از خون دل عمریست در خم کردهایم
عشق از خاصّیت خود میرساند دل به دلورنه ما در عشقبازی راه خود گم کردهایم
کاشیان فیّاض از ما آب رو کم دیدهاندآب روی خویش صرف مردم قم کردهایم