گنج

شمارهٔ ۶۰۲

۱۱ بیت
خود را به ناز آن بت طنّاز داده‌ایمصد ملک دل به غارت یک ناز داده‌ایم
در راه عشق عافیت از ما مجو که ماانجام را به مژدة آغاز داده‌ایم
دل را که آشیانة طاووس آرزوستاز خار خار وسوسه پرواز داده‌ایم
در بزم شوق ساغر لبریز وصل راصد ره گرفته‌ایم و دگر باز داده‌ایم
گو آشیان طمع ببر از ما کنون که ماخود را به یادِ جلوة پرواز داده‌ایم
هر بلبل نظاره که آهنگ دل نداشتاز شاخ گلبن مژه پرواز داده‌ایم
تا بسته‌ایم راه امل بر حریم دلدر سینه راه جلوة صد راز داده‌ایم
با ما نسازد ار فلک سفله، گو مسازاکنون که تن به طالع ناساز داده‌ایم
با لذّت غمت که دو عالم در آن گمستغم‌های رفته را همه آواز داده‌ایم
تا از کدام پرده برآید نوای ماگوشی به نغمه‌ریزی این ساز داده‌ایم
فیّاض حشر مرده دلانست هر نفستا ما به نطق رخصت اعجاز داده‌ایم