شمارهٔ ۶۰۱
ما رام خویش بهر تو دلدار گشتهایمخود را به خاطر تو خریدار گشتهایم
یک کس خبر ز ذوق تماشای او نیافتجز ما که محو لذّت دیدار گشتهایم
پر کردهایم دفتر و معنی همان یکی استیک حرف بودهایم که بسیار گشتهایم
لاف فراخ حوصلگیهای ما خطاستیک جرعه بیش نیست که سرشار گشتهایم
ترسند خلق از تو و ترک گنه کنندما تکیه بر تو کرده گنهکار کشتهایم
صد دشنه کار شوخی مژگان نمیکندظالم بیا ببین که چه گلزار گشتهایم
صد پرده بیش بر رخ مطلب فزوده شدفیّاض بیخبر که خبردار گشتهایم