گنج

شمارهٔ ۵۹۸

۷ بیت
بر گردِ‌رخت سبزه و گل سر زده در همدارد چمنت برگ گل و سبزة تر هم
شیرینی و شوری ز شکر خنده و دشمنامدر حلقة لعل تو نمک هست و شکر هم
کوته نکند دست تطاول ز اسیرانزلف تو که از دوش گذشتست و کمر هم
گر صلح نخواهی به من، از جنگ چه مانعبرخیز که ما تیغ نهادیم و سپر هم
مرغانِ چمن، بال به پرواز شکستندما را نبود قوّت افشاندن پر هم
از هول شب گور نترسیم که ما رابسیار شب این طور گذشتست و بتر هم
فیّاض برد دردِ سر از کوی تو فرداسهلست مدارای تو یک روز دگر هم