گنج

شمارهٔ ۵۷۰

۷ بیت
هزاران منزلم طی گشت و من در اولین گاممبود پیدا از آغازم که پیدا نیست انجامم
مرا به پاره کردن جامه عرت به بد نامیکه تنگ آمد لباس نیکنامی‌ها به اندامم
ستم باشد به زهر آغشتن لب در عتاب منتو کز تحریک ابرویی توانی داد دشنامم
تکلف ترک آدابست ارباب محبت راهمینم بس که گاهی بی‌تکلف می‌بری نامم
ترا بر خاطر آیینه گردی تازه می‌بینمبگو ای روز روشن چون نباشد تیره ایامم!
فریب سوختن زآن شعله خوردم لیک می‌دانمکه چون خاکستر پروانه آخر می‌کند خامم
ز کف فیّاض دادم دامن وصل محال اوچه سان نومید ننشینم که عنقا جسته از دامم