گنج

شمارهٔ ۵۷

۹ بیت
ای کرده سرمه از ناز چشم غزاله‌ها راعکست برشته در حسن رخسار لاله‌ها را
مهر بتان نوشته در سینه‌های عشّاقوز داغ عشق کرده مُهر این قباله‌ها را
از درد کرده درمان دل‌های دردمندانوز ضعف داده قوّت پرواز ناله‌ها را
هنگامه‌ساز عشقست هر جا که مجلس آراستکرد از نگاه ساقی پر می پیاله‌ها را
تا از کتاب عشقت کردم سواد روشنهم در خوی خجالت شستم رساله‌ها را
در مغز سنبلستان پیچیده دود سودایارب که شانه کرده مشکین کلاله‌ها را؟
تا چهره‌های سبزان خوی کرده دید از شرمنیلوفر فلک ریخت بر خاک ژاله‌ها را
حسن از که نشئه دارد یارب که دست پیچدیک طفل هفت ساله هفتاد ساله‌ها را
با بوی دوست فیّاض امشب به باغ و صحرااز رشک داغ کردم گل‌ها و لاله‌ها را