شمارهٔ ۵۶
گر نهان سازم غم عشقت چه سازم ناله راتب اگر پوشیده ماند چون کنم تب خاله را
دست افشاندی ز گلشن ریختی اوراق گلروی گرداندی ز صحرا داغ کردی لاله را
یک گل از زخم خدنگت تازه بر من نشکفدمن به ناخن تازه دارم داغ چندین ساله را
وقت آیینبندی بازار مژگان منستگریه بر دوش آورد از لخت دل پرگاله را
شب که شیون پیچ و تابم در نفس افکنده بوداز خراش سینه کردم شانه زلف ناله را
من هلاک گوشة چشمی که پنهان دیدنشگلّة آهو به دنبال افکند دنباله را
گرد آن عارض ببین فیّاض دور چتر خطگر ندیدستی به دور خرمن مه هاله را