شمارهٔ ۵۵۸
زخمی به دو صد جان به کف از ناز تو دیدمدیدم که بس ارزنده متاعست خریدم
ترسیدم از آلودگی دامن پاکتدر پیش تو ز آن بود که در خون نتپیدم
پرواز گلستان نتوان بیمدد ضعفتا پر نشکستم به مرادی نرسیدم
تا کعبة مقصد قدمی بیش نبودستمیدان ازل تا به ابد هرزه دویدم
رفتم ز در خانقه و مدرسه فیّاضتا تنگ در آغوش خرابات خزیدم