گنج

شمارهٔ ۵۵۶

۷ بیت
بلبل عشقم که چون با شوق دمساز آمدمریختم بال و پر و آنگه به پرواز آمدم
بحر مالامال دردم و ز دل پر اضطراباینک از موج نفس خمیازه پرداز آمدم
آتش شوقم سپند بیقراری کرده بودز آن به بزم دوستان بی‌برگ و بی‌ساز آمدم
آب رویم خاک اگر بر سر کند از غم رواستکز در بی‌طاقتی خود رفته خود باز آمدم
ضعف هجرانم زمین‌گیر غریبی کرده بودبا پر و بال نفس آخر به پرواز آمدم
روی گردون می‌خورد سیلی ز استغنای منبی‌نیاز عالمم تا بر سر ناز آمدم
کس ز تبریزم برون فیّاض ناوردی به زورمن ازین کشور برون بر عزم شیراز آمدم