گنج

شمارهٔ ۵۳۱

۱۱ بیت
هم در شیخ زدم هم ره رهبان رفتمکافر از کعبه و از دیر مسلمان رفتم
عادت عکس نقیض فلکم مغلطه زدکه پی درد به دریوزة درمان رفتم
خنده بر سستی امید خودم می‌آیداز درت رفتم و این طرفه که خندان رفتم
گرچه از آمدن خویش پشیمان بودملیکن از رفتن خود نیز پشیمان رفتم
آمدم این همه ره دست به دامان امیدلیک با یأس ابد دست و گریبان رفتم
اینکه جز لخت دلم هیچ ندادند نصیبجرم من بود که ناخوانده به مهمان رفتم
همدمان منع من از ناله روا نیست که منبلبلی بودم و نادیده گلستان رفتم
غربتم گرد ملالت ز وطن بیش افزودیوسفی بودم و از چاه به زندان رفتم
از ملاقات من احباب ملال افزودندگرچه چون باد صبا جانب بستان رفتم
بوی پیراهن یوسف شدم و بی‌اثرمهرزه بود این که من از مصر به کنعان رفتم
دوری از دوست ندانی گنه من فیّاضرفتم از درگه او لیک به فرمان رفتم