شمارهٔ ۵۳۲
به جز تو جمله بیحاصل گرفتماگر چیز دگر در دل گرفتم
به غیر از مصحف رویت کتابیاگر خواندم همه باطل گرفتم
هزاران طعنه از هر دشمن و دوستز نافرمانی یک دل گرفتم
کتاب عشق را آسان نمودندچو خواندم سر به سر مشکل گرفتم
همه از بهر منزل راه گیرندچرا من راه را منزل گرفتم!
شکستم کشتی و راندم به دریامراد بحر از ساحل گرفتم
شدم یک مشت خون فیّاض و آخربه حسرت دامن قاتل گرفتم