شمارهٔ ۵۲۷
چون بر ابرویش نظر اندختمتیغ او دیدم سپر انداختم
هر نظر کز دوست بر غیری فتادآن نظر را از نظر انداختم
تا به کام دل توان پرواز کردصد گره بر بال و پر انداختم
بهر آن بیخانة در عمرهاخویشتن را دربدر انداختم
مجلس فیّاض دل را تیره داشتخویش را جای دگر انداختم