گنج

شمارهٔ ۵۱۹

۷ بیت
مرد عشقم گرچه خود را در هوس پیچیده‌امشعلة سوزنده‌ام در خار و خس پیچیده‌ام
من نسیمم، بوی گل حسرت‌کش آغوش منگردباد آسا چرا در مشت خس پیچیده‌ام!
روح برگردِ سر صیّاد در پرواز ماندمشت بالی را عبث من در قفس پیچیده‌ام
راه بیرون شد نمی‌یابم ازین دیر نگونناله‌ام در سینة تنگ جرس پیچیده‌ام
تیره بختم ورنه با بازوی قدرت در هنرپنجة خورشید را صد ره به پس پیچیده‌ام
یک نفس وارست باقی در تن و من چون حبابخویش را دانسته در این یک نفس پیچیده‌ام
کرده‌ام نالیدنی فیّاض کز بی‌طاقتیگریه در مژگان ناز دادرس پیچیده‌ام