شمارهٔ ۵۱۴
محرم دل سینة بیکینة خود کردهامکس چه داند آنچه من با سینة خود کردهام
گوهری نایابتر از وصل در پیش منستمن که سیلاب فنا گنجینة خود کردهام
وصلهدوزیهای اضدادم به غایت تیره داشتجوهر نورانی از آیینة خود کردهام
من که از خود در هراسم با کس دیگر چه کار!بیکسی را محرم دیرینة خود کردهام
کارها بر من معطّل کرده شغل عاشقیمن تمام هفته را آدینة خود کردهام
دیدهام تا طرح یکرنگی میان کفر و دینسبزة زنگار را آیینة خود کردهام
گر گشاد سینه خواهی ترک دل فیّاض گیرمن به این مرهم علاج سینة خود کردهام