گنج

شمارهٔ ۵۱۱

۵ بیت
هر تار مژگانم بود موجیّ و عمّان در بغلهر قطرة اشکم بود نوحیّ و طوفان در بغل
خوش مضطرب می‌آید از کوی تو باد صبحدمدارد مگر بویی از آن زلف پریشان در بغل
هر شب چو گل چاک افکنم در جیب و روز از بیم کسچون غنچه پنهان می‌کنم چاک گریبان در بغل
گل با نسیم کوی تو از پوست می‌آید برونیعنی که نتوان داشتن بوی تو پنهان در بغل
گر با شکوه حسن خود جا در دل فیّاض کردنبود عجب هر قطره را چون هست عمّان در بغل