شمارهٔ ۵۰۶
به تابم روز از بیتابی اشکنمیخوابم شب از بیخوابی اشک
شب عید وصالت همچو طفلانکنم گلگون لباس آبی اشک
بود بر یاد عنّاب لب اوتبسّم گونة عنّابی اشک
به بال اضطراب دل زند پربه مژگان جلوة سیمابی اشک
ز جوی ابرِ خونِ دل خورد آببهار گلشن شادابی اشک
چراغ خلوت شبهای من بسطلوع چهرة مهتابی اشک
ز گریه در جگر فیّاض خون نیستمنم لب تشنه از سیرابی اشک