گنج

شمارهٔ ۵۰۰

۹ بیت
با این همه گل‌ها که عیانست درین باغمن بلبل آن گل که نهانست درین باغ
یک جلوه نمودی و قرار از همه کس رفتتا خاک چمن آب روانست درین باغ
کو جلوة دیدار که مهتاب شود دهرعمریست که هر برگ کتانست درین باغ
چیدیم گل کام ز هر شاخ، چه حاصل!یک گل که نچیدیم همانست درین باغ
با آنکه دو نوباوة یک باغ و بهارندگل پیر شد و سرو جوانست درین باغ
خاموشی گل نیست کم از نالة بلبلخمیازة آغوش فغانست درین باغ
گل مست وفا لاله دورو، سرو هواییبر روی که نرگس نگرانست درین باغ؟
یک عمر به حال دو جهان گریه توان کردبر روی که گل خنده زنانست درین باغ؟
گل خاصة بلبل بود و سرو ز قمریفیّاض ز خمیازه کشانست درین باغ