گنج

شمارهٔ ۴۹۸

۵ بیت
نماند با مژة من غبار گریة شمعگره فکند سرشکم به کار گریة شمع
سرشک من نخورد آب بی‌حرارت دلبود به نقطة آتش مدار گریة شمع
بگو چه سان نکند گل جنون پروانهکه گشت موسم جوش بهار گریة شمع
گره‌گشای دل تنگ ماست قطرة اشکشکفته می‌گذرد روزگار گریة شمع
درآ به خلوت تاریک من شبی فیّاضببین سرشک مرا یادگار گریة شمع